اینک آمده ام با دستهایی خسته با قلبی شکسته با نگاهی که غبار اعصار را با خود دارد با واژه هایی که تنهایی را متباورند و که می داند در تاریک خانه دل چه می گذرد مدتی در این دنیای مجازی در کوتاه راه نزدیک دل و نزدیک گستر نبوده ام زاویه دیدم در تنگنا زمانه ای عبث آلود پرسه می زد و شکستها و خوشی ها و تمام لذات همراه با ایمانی کدر در وجودم جریانی از بی که بودن یا با که بودن را جاری ساخته بود.حال آمده ام از کما بیرون هنوز نجسته ام اما با دلی سرشار از برهنگی دوستی و بهتر بگویم با تنی خسته با امید دوستی حالا پیوسته آمده ام ...شما دوست تان وب نویس را دوست می دارم قلبم را سرشار کنید که به شما ایمان آورده ام ایمانی زلال نه کدر همچون جریان وفادار خیانت به ساده گی!!هرگز...